شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

(کاش)

کـاش بین من  و تو فاصله بسیار نبود

کاش بین من و تو واسطه در کار نبود

درفراقت شب و روز گریه کنم از سرسوز

کـاش بین من و تو عشق گرفتـار نبود

انتظار تو کشــم تا که شبــی باز آیی

کاش بین من و تو حسرت دیـدار نبود

دوست دارم که زنم حرف دلم با دل خود

کـاش بین مـن و تـو خط و نوشتـار نبود

تـا بـه کی دیـده کنم تـر زغم هجـرانت

کـاش بیـن مـن و تـو گفته و گفتار نبود

از مـن اصـرار ببینم رخـت از تو انکار

کـاش بیـن من و تـو اینهمه اصـرار نبود

بیـن ما خـار کشـد  پرده  نبینم  رویت

کاش بین من وتو هرگز هم این خارنبود

گرچه واقف بود عارف که نخواهد دیدت

کاش بین من و تو هرسخن اشعـار نبود

نوشته شده در شنبه 4 خرداد 1387ساعت 18:16 توسط م.ن آراز| 1 نظر|

Design By : Mihantheme