X
تبلیغات
رایتل







شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

(کاش)

کـاش بین من  و تو فاصله بسیار نبود

کاش بین من و تو واسطه در کار نبود

درفراقت شب و روز گریه کنم از سرسوز

کـاش بین من و تو عشق گرفتـار نبود

انتظار تو کشــم تا که شبــی باز آیی

کاش بین من و تو حسرت دیـدار نبود

دوست دارم که زنم حرف دلم با دل خود

کـاش بین مـن و تـو خط و نوشتـار نبود

تـا بـه کی دیـده کنم تـر زغم هجـرانت

کـاش بیـن مـن و تـو گفته و گفتار نبود

از مـن اصـرار ببینم رخـت از تو انکار

کـاش بیـن من و تـو اینهمه اصـرار نبود

بیـن ما خـار کشـد  پرده  نبینم  رویت

کاش بین من وتو هرگز هم این خارنبود

گرچه واقف بود عارف که نخواهد دیدت

کاش بین من و تو هرسخن اشعـار نبود

نوشته شده در شنبه 4 خرداد 1387ساعت 18:16 توسط م.ن آراز| 1 نظر|

Design By : Mihantheme