X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری







شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

اسیـر خـال در روی و نــگاه مست جـانـانم

نــدارم روز و شب در وقـت به هجر او نالانم

بگیرم جام می دردست، کشم با یاد او برسر

که بی آن یار خوشرویم دراین وادی پریشانم

شدم درطره گیسو چو مرغی در قفس در بند

رهــا گـــــردم زدام او دمی زنـــده نمی مــانم

ندیدی پای در بندی چنین باشد خوش و خرم

کشم تیمار در بندی من هم با شوق بر جانم

نوشته شده در شنبه 22 تیر 1387ساعت 13:23 توسط م.ن آراز| 1 نظر|

Design By : Mihantheme