X
تبلیغات
رایتل







شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

یاد دارم چشم هایش

آن دو چشم صاف و صادق

آن دو چشمی که برایم مهربانی هدیه می کرد

آن نگاه و آن دو دیده

یاد دارم نیمه شب ها

درکنارم

بود و هر شب قصه می گفت

تا بخوابم

چشم هایش بود بیدار

یاد دارم بوسه هایش

بوسه هایی که برایم

خواب راحت هدیه می کرد

.

.

.

 

گویی اکنون من بخندم ؟

با کدامین شوق و امید

 

 

نوشته شده در جمعه 28 تیر 1387ساعت 12:57 توسط م.ن آراز| 3 نظر|

Design By : Mihantheme