شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

کنــم جانـــم فدا جانان بخواهد 

کنم این سر جدا جانان بخواهد 

روم مــن پــا بــرهنه روی آتش 

اگــر ایــن کـار را جانان بخواهد 

نبیند چشم من جز او کسی را  

اگــر از مـــن وفا جانان بخواهد 

بگــویم گشته است زنـدانی تو 

دل مــا را ز مـا جــانـان بخـواهد 

بــود دینی ســرم بر روی گردن 

کنم این دین ادا جانان بخــواهد 

نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور 1387ساعت 17:25 توسط م.ن آراز| 12 نظر|

Design By : Mihantheme