شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

بیست و پنج سالی از عمر من گذشت 

لحظه ای دنیـــا بــه میــل مـن نگشت 

گاه گاهی خنده ها و گاه گاهی ناله ها  

آمـــد از راه و نــصـب بنـــده گــــشت  

(آراز) 

 

همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند 

دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابند 

دقیقه ها به یکدیگر جای سپرده و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می گیرند 

(ویلیام شکسپیر) 

 

نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور 1387ساعت 14:31 توسط م.ن آراز| 14 نظر|

Design By : Mihantheme