شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

من اینجـــا خسته و تنهـــا  

میـــان کـــوهی از غـم ها  

به تــو دل بسته بودم من  

نـرقصیـــدی ولی بـــا مـا  

 

 

دیــدی که دلـــم زود هــوایت کرده 

این عاشق خسته جان فدایت کرده 

با مـــن تو نگو مـــرا نــدیـــدی جـانا 

این حنجـره روز و شب صدایت کرده 

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان 1387ساعت 17:46 توسط م.ن آراز| 9 نظر|

Design By : Mihantheme