شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

خنده ام 

خشک شده روی لبم  

گریه ام  

سبز شده  

با خودم می گویم 

بغض ها رشد کنند  

گریه شوند  

خنده ها را ببرند 

سایه شوند 

آسمانم تیره است 

ماه من بی نو ر است 

خنده هایم خشکید 

گریه هایم غرید 

من به تاریکی شب ها گفتم 

یار من تنهاییست 

کار من بی کاریست 

درد من بی دردیست 

دیگر او اینجا نیست 

.. 

... 

..

نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور 1388ساعت 10:34 توسط م.ن آراز| 0 نظر|

Design By : Mihantheme