شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

امشب از یاد تو را خواهم برد 

بی تعمل 

روی دل می نهم این پا 

که ز دل بیزارم  

دگر از دربه دری 

بی خبری 

خسته شدم 

من از اینکه شده ذهنم  

پر از افکار جدایی 

خسته ام  

حسم این است 

که تنها هستم 

نوشته شده در سه‌شنبه 17 فروردین 1389ساعت 16:26 توسط م.ن آراز| 5 نظر|

Design By : Mihantheme