شعر های من

شراب تلخ می خواهم کشم بر سر روم تا اوج به دریا دل زنم شاید کشد ما را به خود این موج

و از آن زمانی که گسست رشته نامرئی پیوندمان

و تو راه جدایی در پیش گرفتی

من در این ناامیدی با چشمانی منتظر و گریان

با لبانی تشنه یک بوسه

با دلی پر از غم و در حسرت محبت

با پاهای سست و ناتوان از رفتن

و با بال هایی شکسته

و به امید دیدن دوباره تو هنوز هم منتظرم

 

نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1387ساعت 16:58 توسط م.ن آراز| 1 نظر|

Design By : Mihantheme